رفتن به دلوار 93.1.12
شلام شلام بازم سال نو مبارک ناناژم عقشم
امروز تصمیم گرفتیم بریم دلوار چون هرسال میریم البته پارسال ا.لین سال با تو بودن بود که رفتیم و انشالله 1000سال دیگه هم باهم بریم دلوار .س 4.30 ظهر بیدار شدیم و آماده شدیم بریم دلوار البته خاله هات و مامانمم باهامون اومدن و بعد نیم ساعت رسیدیم و ماشین و پارک کردیم و اول رفتیم سمت غرفه هاش من و بابا باهم و 2خاله هاتم باهم و تو و مامانن هم باهم پیش پارک موندین و ما رفتیم گشتیم و اومدیم رفتیم لب ساحل یکم رفتیم تو یآب و آب بازی کردیم و عکس انداختیم تا اینکه اونجا اسب اورئه بودن برای سوار شدن و تو تا اسبرو میدی میگفتی جی جی و بدو بدو میرفتی دنبالش و همه نگات میکردن کلی هم توی آب خوشت میومد بری و چندبارم افتادی توی آب خلاصه کلی حال داد و تا اینکه گفتیم بریم یچیزی بخریم بخوریم که کسی جز من و بابا چیزی نخواست و دوباره هرکی 2به2 رفتتیم بگردیم که آخر ساحل دیدیم نوشته موتور 4چرخ برای سوار شدن منو بابارو بگی
و بعد بدو به سمت محل سوار شدن رفتیم که سوار بشیم و یدفعه یادمون افتاد سارینایی هم هست زنگ زدیم تورم اوردن پیشمون و رفتیم سوار شدیم و تو 1دور با بابایی زدی و کیف کردی و بعدشم اومدیم توی چمنا نشستیم و یکم میوه و ساندویچ خوردیم و بعدشم اومدیم خونه در کل روز خوب و خوشی بود به سلامتی هرسال شادی و خوشی برای خودمون و همه

اینم عکسای جوجه کوچمولو







رفتن به دلوار 93.1.12
